|
سلام دوستای خوبم یک هفته ای هست که نتونستم به وبلاگ آرتینا سر بزنم چون خیلی در گیر بودم از آنجای که من وآرتینا عازم سفر ( ایران ) هستیم خیلی کار داشتم و از طرف دیگه وروجک سرماخوردگی بدی گرفته بود که خدارو شکر بعد از یه دوره وحشتناک عطسه و آب ریزش بینی و خلط سینه الان داره دوران نقاهتشو می گذرونه و امیدوارم برای چهارشنبه که روز پروازمونه اثری از سرماخوردگی نباشه در واقع این اولین سرماخوردگی آرتیناست که در 6 و نیمگی خورده و امیدوارم آخرینش باشه طفلی خیلی ازیت شده وقتی با اون صورت کوچولوش پشت هم عطسه می کرد و همزمان آب بینیش شر شر می ریخت خیلی دلم می سوخت و ناراحت می شدم و همش می گفتم خدایا ای کاش من به جای اون مریض می شدم تا آرتینا رو تو این وضعیت نبینم . بالاخره با تمام این سختیها به خیر گذشت و ما روز چهارشنبه واسه ایران بلیت داریم عسل بابا خیلی بابایی شده وقتی حامد نیست نبودشو خیلی حس می کنه و شروع می کنه به غرغر کردن خدا کنه تو ایران بتونه نبود حامدو تحمل کنه وگرنه خیلی سخت می گذره . راستی در مورد آلرژیش بگم که آرتینا به شیر نان حساسیت داشت وقتی شیرشو عوض کردم می تونم بگم 90% خوب شده و اون 10% شاید بخاطر غذاهایی که من می خورم امیدوارم شیرش تو ایران باشه که مجبور نشم دوباره عوض کنم . دوستای مهربونم فعلا خدا حافظ تا این که درپست بعدی از ایران براتون بگم . ( این سبد گل تقدیم به شما مهربونا ) |
About
آرتینا کوچولوی ما در تاریخ 24 بهمن 1389 مصادف با 13 فبرییه روز ولنتاین 2011 ساعت 30/2 بامداد به وقت فیلیپین در شهر همیشه گرم مانیل به دنیا آمد . و ما با وجود او به پیشواز بهار رفتیم و به تن طبیعت لباس سبز پوشاندیم و به بهانه بودنش عید را به همه تبریک گفتیم..از آن روز به بعد بهار , تابستان , پاییز , زمستان برای ماسبز سبز است مثل روح پاکش ....و این عشق ترس را از دلش بیرون خواهد کرد دخترم , من...پدر...با...تو...می مانیم . و حال در این دنیای مجازی دفتری برایت می سازم تا خاطرات زیبای با تو بودن را در آن بنگارم به امید اینکه روزی خودت این خاطرات را دنبال کنی وبنویسی .
Home
|