22 شهریور 90 - آرتینا مسافر کوچولوی مامان و بابا

آرتینا مسافر کوچولوی مامان و بابا

سلام دوستای خوبم یک هفته ای هست که نتونستم به وبلاگ آرتینا سر بزنم چون خیلی در گیر بودم از آنجای که من وآرتینا عازم سفر ( ایران ) هستیم خیلی کار داشتم و از طرف دیگه وروجک سرماخوردگی بدی گرفته بود که خدارو شکر بعد از یه دوره وحشتناک عطسه و  آب ریزش بینی و خلط سینه الان داره  دوران  نقاهتشو  می گذرونه  و   امیدوارم  برای چهارشنبه که روز پروازمونه اثری از سرماخوردگی نباشه در واقع این اولین سرماخوردگی آرتیناست که در 6 و نیمگی خورده و امیدوارم آخرینش باشه طفلی خیلی ازیت شده وقتی با اون صورت کوچولوش پشت هم عطسه می کرد و همزمان آب بینیش شر شر می ریخت خیلی دلم می سوخت و ناراحت می شدم و همش می گفتم خدایا ای کاش من به جای اون مریض می شدم تا آرتینا رو تو این وضعیت نبینم .

 بالاخره با تمام این سختیها  به خیر گذشت و ما روز چهارشنبه واسه ایران بلیت داریم عسل بابا خیلی بابایی شده وقتی حامد نیست نبودشو خیلی حس می کنه و شروع می کنه به غرغر کردن خدا کنه تو ایران بتونه نبود حامدو تحمل کنه وگرنه خیلی سخت می گذره .

راستی در مورد آلرژیش بگم که آرتینا به شیر نان حساسیت داشت وقتی شیرشو عوض کردم می تونم بگم 90% خوب شده و اون 10% شاید بخاطر غذاهایی که من می خورم امیدوارم شیرش تو ایران باشه که مجبور نشم دوباره عوض کنم .

دوستای مهربونم فعلا خدا حافظ تا این که درپست بعدی از ایران براتون بگم  .

  ( این سبد گل تقدیم به شما مهربونا )                     

 

+نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت۸:٥٢ ‎ب.ظتوسط مامی سارا | نظرات ()